ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟

سلام
بگو سرگرم چی بودی
که انقدر ساکت و سردی
خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید
یه احساسی به من باشه
چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
تو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست
سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من
هنوزم دوسش دارم
سلام ای بغض تو سینه
سلام ای آه آیینه
سلام شب های دل کندن
هنوزم دوسش دارم
نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه
خراب حال من بی تو
نمیتونم که بهتر شم
تو دستای تو گل کردم
بذار با گریه پر پر شم
یه بی نشونم تو این خزون
یه بی نشونم تو این خزون
منو از خودت بدون
یه بی نشونم تو این خزون
یه بی قرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون
منو از خودت بدون
سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من
هنوزم دوسش دارم
سلام ای بغض تو سینه
سلام ای آه آیینه
سلام شب های دل کندن
هنوزم دوسش دارم

بگذر از دلبستگی های این حوالی
مردمان خاکی عشق هاشان هم پوشالی ست
آسمانی که باشی
خواب هایت هم آبی ست.
مریم

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
افشین یداللهی

دوست دارم بودنت را کنارم وقتی که گرمی دستانت نیرویی به من می دهد به وسعت موج های بلند دریای مازندران .....می توانم پرواز کنم تا نور پرواز کنم تا باغ های پر از گلهای شقایق رویای کودک فال فروش ...میخوام اینبار که با هم دور تا دور حافظیه را قدم زدیم پر بکشم به دنیای غزل های حافظ مثل همیشه تو حافظ بخوانی و من در پی رمز و راز زیبایی شعر هایی که صدایت در جانم مینشاند فقط میخوام اینبار مرغ عشق آن پسر بچه فال فروش غزلمان را انتخاب کند....هنوز از غزل قبلی زمزمه هایت در گوشم است که...
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
تو میخوانی بیت بیت غزل خواجه را و من محو میشوم در الف قامت دوست ....رنگ چشمانت چقدر در شب زیبا تر است مرحبا به خالقی به این زیبا پسندی.....
لبخند بزن لبخند بزن به شیرینی شعر هایی که تا چند روز دیگر تمام شهر را رنگین کمان خواهم شد برای آمدنت شاعر ها را خواهم گفت بغل بغل شعر پر پر کنند که تو خواهی آمد ..تو متولد میشوی در نگاه رنگارنگ پاییز و پاییز است که به خود غره میشود که تولد تو را در اولین ماه خود دارد ....ومن که شادیم وصف ناشدنی است از آمدن هر دو شما ....آری هر دو شما .....تا چند روز دیگر تولد دو تن از عزیزترینهای زندگی من است هر دو در یک روز و من برای آن روز سر از پا نمی شناسم ....تا برنامه ریزی هایم شده همه دعوت شده اند برای قشنگ ترین روز اولین ماه پاییز .....از تمام خوشحالیم فقط
می توانم بگویم
عزیزترین هایم
مریم
ادامه دارد...
چه لطیف است حس آغازی نو
و چه زیباست روز آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
باران که می بارد بر تن خسته ی دشت می شود شوق و شور پرنده های تازه از کوچ برگشته را در پرواز دسته جمعی شان در دل ابرهای سیاه بارانی دید و لذت یک فنجان چای در آغوش مادر را حس کرد ....چقدر زیباست چشمان تو و چقدر دوست داشتنی است شیرینی لبخندت....ومن که ساکت نشسته ام و این طرف و آن طرف رفتن های با عجله ات را می بینم می توانم حس کنم اشتیاق کودکانه ات رابرای سفر....گاهی صبح ها که با صدای قمری های درخت سیب همسایه بیدار میشوم و چشمم به قاب عکس دونفره مان روی دیوار می افتد می توانم تمام عشقت را در وجودم حس کنم حس کنم گرمای دستانت را آنروز هایی که با عشق بر گیسوان آشفته در باد شقایق می نشاندی....و من آرام چشمانم را باز کردم و تورا دیدم با چهره همیشه آشنایت و کاش میدانستی لحظه هایی که مهربانی هایت لذت داشتن بهترین هاست چقدر شیرین است ....من در کنار تو و درختان تا دل کوه رفته ی جنگل گلستان می شود زیبایی اویی را حس کرد که خالق تمام این زیبایی هاست ....هوا نرم نرمک میرود که تاریک شود و خورشیدی که چند روزیست ندیدیمش جای خود را آهسته آهسته به مهتاب این شب ها دهد .... و تو هنوز مشغول عکس گرفتنی خدا میداند چقدر عکس تا حالا گرفته باشی فقط گاه گاه متوجه میشوم و بعدا عکس هایی را می بینم که انگار انیمیشن من است ......ثانیه یی گرفته یی ....این چند روز حسابی دلتنگی هایمان برای باران را شستیم ....من ... تو ... جاده های نم دار جنگلی و شبی به وسعت آرامش دوست داشتن تو ....خوشبختی مان را در نگاه مادرم هم می توانم ببینم وقتی که از دور برایش دست تکان می دهیم و او ما را به خوردن شام دعوت میکند ...
تمام این روز ها تمام بودنت را دوست دارم .......
ادامه دارد...
مریم


خدا نقاشیات کرد
و به دیوار تماشا زد
خدا رنگ تو را روی تمام دیدنیها زد
شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد
خدا شیرینی نام تو را در آبها حل کرد
از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد
بزرگی، مهربانی، بیدریغی، آن قدر خوبی
که حتی میتوان گاهی تو را جای خدا جا زد!
دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
دوباره از غزلهایم تب عشق تو بالا زد
غزلهای مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
که زیر بیت ـ بیتش آفرینی از تو امضا زد
مهدی عابدی
سلام ...امروز شعر زیبای زیر را با هم میخوانیم ....
برام هیچ حسی شبیه تو نیست !
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه ..
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه ..
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

In the morning
When the sun
Is just starting to light the day
I am awakened
And my first thoughts are of you
At night
I stare at the dark trees
Silhouetted against the quiet stars
I am entranced into a complete
Peacefulness
And my last thoughts are of you
به تو اي عشق من
صبحگاهان
وقتي آفتاب
در حال روشن كردن روز است
من بيدارم
و اولين فكرم تويي
شبانگاهان
در تاريكي به درختان خيره مي شوم
كه چون سايه هايي در مقابل ستارگان خاموش
قد كشيده اند
مجذوب اين آرامش مطلق مي شوم
و آخرين فكرم تويي.

من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
"حمید مصدق"
![]()




